قایقی خواهم ساخت،دور خواهم شد از این خاک غریب
پیامبر فرمود:یا علی(ع)خوشا به حال صورتی که خداببیند برای گناهی میگرید که جزخدا از آن خبر دار نیست.
درحیرتم که وجود ناچیز خودم را در مقابل عظمت آفریدگان واین دنیای بزرگی که در آن زندگی میکنم،به چه تشبیه کنم
اشک بریز که دلم سنگین است
ابر ببار که آسمان دلگیر است
ماه بتاب که دلم تاریک است
سلام اي چشم باراني ! پناهم مي دهي امشب ؟
سوالم را که مي داني ! پناهم مي دهي امشب ؟
منم آن آشناي ساليان گريه و لبخند
و امشب رو به ويراني ، پناهم مي دهي امشب ؟
ميان آب و گل رقصان ، ميان خار و گل خندان
در آن آغوش نوراني ، پناهم مي دهي امشب ؟
دل و دين در کف يغما و من تنها و من تنها...
در اين هنگام رو حاني ، پناهم مي دهي امشب ؟
به ظلمت رهسپار نور و از ميراث هستي دور
در آن اسرار پنهاني ، پناهم مي دهي امشب ؟
رها از همت بودن ، رها از بال و پر سودن
رها از حد انساني ، پناهم مي دهي امشب ؟
نگاهت آشنا با دل ، کلامت گرمي محفل
تو از چشمم چه مي خواني ؟ پناهم مي دهي امشب ؟
درحیرتم که وجود ناچیز خودم را در مقابل عظمت آفریدگان واین دنیای بزرگی که در آن زندگی میکنم،به چه تشبیه کنم
شهید آوینی
باران ببار که دلم غمگین استاشک بریز که دلم سنگین است
ابر ببار که آسمان دلگیر است
ماه بتاب که دلم تاریک است

سوالم را که مي داني ! پناهم مي دهي امشب ؟
منم آن آشناي ساليان گريه و لبخند
و امشب رو به ويراني ، پناهم مي دهي امشب ؟
ميان آب و گل رقصان ، ميان خار و گل خندان
در آن آغوش نوراني ، پناهم مي دهي امشب ؟
دل و دين در کف يغما و من تنها و من تنها...
در اين هنگام رو حاني ، پناهم مي دهي امشب ؟
به ظلمت رهسپار نور و از ميراث هستي دور
در آن اسرار پنهاني ، پناهم مي دهي امشب ؟
رها از همت بودن ، رها از بال و پر سودن
رها از حد انساني ، پناهم مي دهي امشب ؟
نگاهت آشنا با دل ، کلامت گرمي محفل
تو از چشمم چه مي خواني ؟ پناهم مي دهي امشب ؟
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 11:23 PM توسط همسنگر 888
|
آن روز بگشوده بال و پر