مذاكرات گروه ۱+ ۴ در تاكسي عنوان مطلبي است كه در ستون طنز «بزن در رو» در روزنامه جام جم منتشر شده است.

"در گرماگرم هواي مرداد، با تمام وجود داخل تاكسي نشسته‌ام. بلاتشبيه؛ به نازي كه ليلي به محمل نشيند.

ساكت و صامت؛ كانّه ماكت. اما... در اندرون من خسته دل، ندانم كيست / كه من خموشم و ا و در فغان و در غوغاست.

حيف كه موافق غوغاسالاري نيستم. سه تا مسافر عقب نشسته‌اند و من هم در صندلي جلو، ولو. راننده دنده عوض مي‌كند و امواج خروشان ترافيك يك دنده شهر را موشكافانه مي‌شكافد و به پيش مي‌رود....نگاهي به اطراف داخل تاكسي مي‌اندازم و زير لب با حافظ شوخي مي‌كنم كه:

مقبول طبع مردم / « تاكسي » صد نكته غيرحسن ببايد كه صاحب نظر شود!

***

مسافر سمت راست عقب: ببخشيد آقاي راننده، جسارت نباشد، داخل تاكسي خيلي گرم است. امكانش هست كه كولر ماشين را روش كنيد؟

راننده: نه خواهر من،امكانش نيست. حرف شما هم جسارت نيست، اما باعث خسارت است.

- وا..... چطور مگه؟....

- ببين آبجي، ماشينم گازسوز است و كشش لازم را ندارد.

- با ۲۰۰ تومان اضافه كرايه، قضيه حل است؟....

- خب از اول مي‌فرمودين خواهر من!... چرا اين قدر لقمه رو دور سرتون مي‌چرخونين؟

***

مسافر سمت چپ عقب: ولي من با دادن پول اضافه موافق نيستم. مديرعامل سازمان تاكسيراني گفته راننده‌ها حق دريافت كرايه‌

اضافه به دليل روشن كردن كولر ندارند. من نمي‌خواهم بي‌قانوني كنم.

- خب مثلا بي‌قانوني نكني، چيكار مي‌خواي بكني؟

-ببخشيد، بي‌زحمت اين بالابر شيشه پنجره كنار من را بدهيد تا شيشه را پايين بدهم.

-نمي‌شود عزيز من... گذاشتن و برداشتن دستگيره بالابر باعث استهلاك دسته آن مي‌شود. لطفا از هواي پنجره كنار مسافر سمت راستي استفاده كنيد.

- با ۱۰۰ تومان اضافه كرايه، مشكل حل است؟

- بفرماييد...اين دستگيره را فعلا داشته باشيد؛ بازم هست....

***

مسافر وسطي عقب: معذرت مي‌خواهم جناب راننده، مي‌شود يك بوقي بزنيد اين موتوريه بره كنار؟...آخه بدجوري لوله اگزوزش كنار پنجره و نزديك بيني منه.

- ديگه چي عزيز من؟.... هر بوقي مي‌دونين چقدر برق و باتري ماشين را مصرف مي‌كنه؟ شما ظاهرا از هدفمندشدن حاملهاي انرژي بي‌خبريد؟....

- با ۵۰ تومن اضافه كرايه، به برق ماشين فشاري نمي‌ياد؟

- گوشتان را بگيريد كه مي خوام صداي بوق را درآورم....

***
مسافر جلويي: وايستا آقاي راننده، من پياده شم!...

مگه شهر هرته كه پياده شي؟.... ايستگاه!